![]() |
![]() |
|
| نمایش شعر و داستان |
|
اینروز ها یکبار دیگر دزدان سر گردنه باهم یکجا شده اند و باز پلان دیگری برای غارت و چپاول دارند. خوب وقتی نتوانی بگویی فلان و یا همان؛ بهتر است به اشاره و کنایه رجوع کنی. درخت و تبر دزدان شهر ما چقدر خیــره سر شدند حالا به فـــکر غارت مــال پدر شدند از قُمه و فشنگ و تفنگ دل بریده اند این روز ها به فکـر پلان دیگر شدند ابلیس گونه در رگ هر هموطن روند بگـــرفتند قـلم و سـراپا نظــــر شدند بازی به خون مردم بیچاره کرده اند امروز خواستـداری عدل عمــــر شدند کوران، دست هم به شب تار داده اند دیــدی چگونه همنفس یکدیــگر شدند *** اری بـــرای کنــدن این ریشــه و تنــه از این درخت، دسته ای بهـر تبر شدند جهانمهر هروی 8 می 2009
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:48 توسط جهانمهر هروی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نیمی از عمرم را برای تو فکر کردم... آنقدر که یکبار در غم و اندوه غروب کردم... حالا ای همدم من، اجازه بده که دوباره طلوع کنم... تا غروب دیگر باتو خواهم بود.
|
|
RSS
|