![]() |
![]() |
|
| نمایش شعر و داستان |
|
شب
باز شب آمــد و غــم بر سینه ای مـــن میکند رگـبار میشود احساس من همراه، میان دود تلخ قطی سیـگار تا سحـــر ره میبــرد، فکرم به هر کنج و کنار شهـر تا بیابد مثل من، افسرده ای دلداده ای ، تا آنزمان بیدار لیکن از دروازه های آهنین خــانه ها، بیــرون نمیآید عــابری، تا من سلامی گویمش ... گـــردد برایم یار جاده ها سرد است و هر جا شحنه ای، با مدعا پرسد نام شب را، نامــه ای اعمال و زآن احـکام دل آزار *** لاجرم با خویشتن لالایی و افسانۀ یک عمرمیخوانم میسپارم دل به آهنگی که هـر شب... میشود تکرار جهانمهر هروی 5 جولای 2008 |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم تیر 1387ساعت 21:53 توسط جهانمهر هروی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نیمی از عمرم را برای تو فکر کردم... آنقدر که یکبار در غم و اندوه غروب کردم... حالا ای همدم من، ای صبح روشن اجازه بده که دوباره طلوع کنم... تا غروب دیگر باتو خواهم بود.
|
| پیوندهای روزانه |
|
ادیب تلاوت اشک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|